عشق عمومی
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
●
قصه نيستم که بگوئی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی
...من درد مشترکم
مرا فرياد کن
.●
درخت با جنگل سخن می گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ريشه های ترا دريافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست
.در خلوت روشن با تو گريسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيبا ترين سرودها را
زيرا که مردگان اين سا ل
عاشق ترين زندگان بودند
.●
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دير يافته
! با تو سخن می گويمبسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دريا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گويد
زيرا که من
ريشه های ترا دريافته ام
زيرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
احمد شاملو
از مرگ
...هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود
.هراس من
– باری – همه از مردن در سرزمينی استکه مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
●
جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
با روئی پی افکندن
...اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم
.دورههای زندگی انسان
خداوند میخواست به مخلوقاتش عمر ببخشد.به همه ۳۰ سال عمر بخشید.
خر نزد خداوند آمد.گفت:خدایا برای من همان ۱۰ سال کافیست.این ۲۰ سال تمام تحت اختیار انسان هستم.چه قدر براش بکشم، بهش سواری بدم و.......خداوند این ۲۰ سال را به عمر انسان افزود.
سگ نزد خدا آمد.او نیز همان ۱۰ سال را میخواست.چه قدر سورتمه اش را بکشم، از خونه اش مراقبت کنم و .....خداوند قبول کرد و این ۲۰ سال را نیز به عمر انسان افزود.
میمون نیز به خدا گفت :من هم همین ۱۰ سال را میخواهم.نه برای کسی کار خاصی انجام می دهم کار خاصی هم ندارم.همین ۱۰ سال کافیست.۲۰ ساله دیگر نیز به عمر انسان افزود شد.
و انسان ۹۰ ساله شد:۳۰ سال را به خوبی زندگی کرد و لذت برد.
از ۳۰ تا۵۰ عین خر کار کرد.
از ۵۰ تا ۷۰ اخلاقش سگی شد.
از ۷۰ تا ۹۰ نیز قیافش مانند میمون شد.
|
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛
بادبان و نردبان زندگي......
روزولت : "تا هنگامی که در قلب خود احساس می کنی حق با توست، هرگز از حرف دیگران دلتنگ مباش."
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فرو پاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبرخلیفه مسلمین عمربن الخطاب
از شاهشاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری(
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه رامی پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ایا آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگرداندر بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه اونماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندارنیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتید سوسمار می خوردید و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ،شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید،دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم رامی کشید، زنان مردم را می دزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال بااین همه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر میسازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این ،نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کردهاید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم،ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک رادر بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را بااحترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه میاندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول این همه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟شما می خواهیدعشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابانگردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو به جز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم مامجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نمازرا بخوانند ولی این بار با زور شمشیر ،باید عربی بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید درآن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب ازگرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شترنوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندانمان را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخمِ دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطراین کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت درهمان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی
سخنان اوباما در مراسم تحليف كه از سوي رسانههاي جهاني چون بي بي سي، آسويشتپرش و همچنين صداي آمريكا به زبان فارسي منتشر شده، به شرح زير است:
هموطنانم:
من امروز در اینجا با فروتنی، و بر اساس وظیفه ای که در برابرمان قرار دارد ایستاده ام، سپاسگزار اعتمادی هستم که شما به من ارزانی داشتید، و آگاه از فداکاری ها و از خودگذشتگی هایی که اجدادمان تحمل کردند. من از پرزیدنت بوش به خاطر خدماتشان به ملت ما، و نیز بلند نظری و همکاری که ایشان در سراسر دوره انتقالی نشان دادند، سپاسگزاری می کنم.....
>>> ادامه مطلب <<<
سوتك
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت ؟
ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد .
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او
یکریز و پی در پی ،
دم خوشش رابر گلویم سخت بفشارد ،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .
بدین سان بشکند در من ،
سکوت
مرگبارم را .
دکتر شریعتی
آلت موسيقي

جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم
پــــاي بسـاط تلـويـزيــــون بـوديـــم
برنامه شون سازي و آوازي بـود
اما سازش قايم باشك بـازي بود
بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد
رو به باباش كرد و با خنده پرسيـد
اون دو نفـر كه پشـت اون گلدونن
شونه شونو هِي چرا مي جنبونن
باباش بهش گف پسـرم گيـر نده
خنده زياديش پيـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن
اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـــن
آلت موسيـقي ميـــگن حرومــه
اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه
هر كي چشش ساز ببينه لــوچ ميشه
مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه
اونايـي كه صاحـب تلويـزيــونـن
خير و صلاحِ همه رو مي دونـن
ميـگـن نوازنـدگـــي عـلاّفـيــــه
آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه
اين صــــداي ســـازه كه خيـلي خوبـه
خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه
همين ناقاره كه صــــداش عالـــــيه
نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه
اينم بگم اصل قضيــه چــوب نيســت
آلت موسيقي يه خورده خوب نيست
ميگـن زن و بچــه ميـاد رد ميـشــه
اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه
اينـارو كه ميگـم يـك از هـزاره
كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره
بچه هه گف بابا يه خورده صب كن
كنـتـرلـو بـگيـر جـلـو عــقــــب كـن
تلويزيون پاك شده پـشم و شيـشـه
ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟
شبــانه روز دارن كانـــال مي زنـن
مي شينن اونجا ضد حال مي زنن
برنامــه ها تكـــرارين هميشـــه
آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه
بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه
فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديـه
سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟
ديدنِ صحنـــه هـاي ناجـور چطور ؟
هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه
ميـاد تــو ايـن فيلـما مواد مي كشـه
اينجا يه كم حرفا تو هم تو هم شد
با يه كشـيـده روي بـچــه كـم شد
وقتـي كه يارو فارغ از كتــك شـد
گفت : آخيش چقد دلم خنك شد
ايـنــا هـمـش تقـصيــــر روزگاره
بچه و اين حرفا ، چه معني داره
ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم
پيـــرو فـرمايـــش يارو گـفـتـيــــم
از تـلويـزيــون نبـايـد بـد بـــگـي
تو دهنت هر چي كه اومد بگي
بودجه ي ميلياردي داره كه داره
فقط لـورل هـاردي داره كه داره
فيلماي تكراري چه عيبي داره
چشت درآد بشين ببين دوباره
ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم
رو بهمون بدن طلبكار مي شيـم
دوره ي مشـروطـه كه يادتـونه
بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه
شـاخ اتـابـكو زدن شكـــونـــدن
فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن
عهدو شكسته كه شكسته بـاشه
مجلسو توپ بسته كه بسته باشه
بُلنگو دس گـرفـتـن و جــار زدن
شيخ به اون گندگي رو دار زدن
تورو خدا نگين اين حرفا زشته
من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته
یِپـرمِ بـدبختــو زدن كشتـنـــش
بچه ها موندن روي دست زنش
اون از اميــر كبيـــر، اين از مصــدق
به اون عذاب دادن به اين يكي دق
خـلاصه اينـكه ، اين سياست بـده
عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده
ما كه سياست سرمون نمي شه
جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـميشه
حالا با اين توضيحايي كه دادم
دل نـگـران احــمـــدي نـــژادم
بــسّه ديـگه زيـاد بـگم بـد ميشه
يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه
شعر از : خليل جوادي
Khliljavadi.blogfa.com

